كلمه شي ء نيست .
كلمه ي خدا ، خدا نيست .
اما ذهن مدام كلمه انبار مي كند ؛
كلمه ، كلمه ، كلمه
و آنگاه كلمه ، حجاب مي شود .
اين واقعيت را در خود مشاهده كن
آيا ميتواني بدون وساطت كلمات
چيزي را احساس كني ؟
آيا ميتواني بدون وساطت كلمات ،
حتي براي لحظه اي ، زندگي كني ؟
فكر نكن ،بلكه ببين .
.........................
گلي كه اسير تاج گل پادشاه شده است ،
به تلخي ميخندد
وقتي مي بيند كه گل مرغزار به موقعيت
او غبطه مي خورد
خدا جون
نه آنقدر شريفم كه لايق افتخارت باشم
نه آنقدر پاكم كه لايق عشق پاكت باشم
نه آنقدر مومنم كه لايق مامن امن تو باشم
نه آنقدر بزرگم كه لايق بزرگي تو باشم
نه آنقدرهيچم كه لايق هيچ تو باشم
منم ! بنده اي گنه كار ، ناپاك ، كافر ، كوچك
بنده اي فاني كه از دنياي بود و نبودت
تنها با دو نعمتت بود و با هزاران ارزانيت نبود
مشتي خاك كه جسمم شد
و اميد به بزرگواري و بخشش تو
كه تمام روحم شد ...
هر روز
یک زیبایی ،
یک نغمه عاشقانه
یک شروع را بههمراه دارد
کافی است که آنرا بیابی و با آن همراه گردی
اینگونه ، همواره شاد خواهی بود
گوش کن
این نغمه ها برای توست
این نغمه های برای مناست
و برای آنکه در عمیق ترین لحظه خویش
آنانرا جستجو می کند
و بر آن شادمان می گردد
به عشق بکوش
تا در تمامی لحظات آسمان آن گرمای حقیقی را در
تمامی قلب خویش احساس نمایی
و با آن یگانه مهربان همراه گردی و آنگاه است
که بر تو مکشوف خواهد گشت
که خداوند همواره با توست
بعد از اینکه فکر می کنی خودتو پیدا کردی تازه می بینی که یه گم شده ای، بین بودن و نبودن، بین فهمیدن و نفهمیدن و اون موقع است که خودتو می بینی ،کجا بودی؟به کجامی ری؟تو زمینی یا آسمون،اصلا زمین و آسمون تو چی ان؟
تو مثل یک بادبادکی، که نسیم می تونه به هر جایی پروازش بده و اینجاست که از خودت بدت میاد و احساس بی ارزش بودن و سست بودن می کنی و اون وقته که منتظر یه ناجی هستی و بهش اعتماد می کنی و بعد می فهی که اونم تورو به خاطر همین سردرگمی انتخاب کرده بود......
خدایا بازم به تو رسیدم و می دونم که بی تو هیچم. می دونم خودت خواستی بادبادک باشم تا فقط به سمت خودت منو ببری پس حالا می خوام سبک تر شم و نخمو رها کنم تا به تو برسم
سلام خدایا من اومدم و مثل همیشه بعد از اینکه نفهمیدم ،اومدم پس ای آدم ها به من خرده نگیرید که چرا می گم نمیدونم،چون ندوستن کلید داناییه .پس به من خرده نگیرید که چرا به همچی وارونه نگاه می کنم چون وارونه نگاه کردن یعنی دیگران و فهمیدن
خدایا هزاران بار دوست دارم و ازت ممنونم
كاشف زيبايي وشكوه درون خود باش
زندگي آواز است
آن را به آواز بخوان.
زندگي ترانه است
ترانه اي شاد
آن را مترنم باش.
زندگي رقص است
آن را به رقص آور.
زندگي ضيافتي ست كه مدام برپاست
در آن شركت كن.
دنيا خانه قشنگ ماست.
زمين
مادر ماست
وآسمان پدرمان.
كائنات براي ما و به فرمان ماست
هيچ جيز ما را از كل جدا نمي كند
همه ي پديده ها
عضوي از يك اركستر بزرگ اند
به موسقي آفرينش گوش بسپار
خداوند را در همه چيز ببين
او در همه چيز هست
اگر خواهان شناخت خداوند هستي
خود را با حل معماها سرگرم نكن
به پيرامون خود نگاه كن
او را خواهي ديد كه
با كودكان كوي
سرگرم بازي است
او را خواهي ديد كه
در ميان ابر ها مي خرامد
دستانش را در آذرخش دراز ميكند
و با باران فرود مي آيد
او را خواهي ديد در گل ها مي خندد
آنگاه
در جان درختان قامت مي افرازد
و دستان سبز خويش را در باد تكان مي دهد
درنگ كن و ببين
سكوت كن
وگوش بسپار.
نيايش
در درنگ و نگاه و سكوت تو ميشكفد
با حسي از طنز و بازيگوشي زندگي كن
جديت هاي احمقانه
آسمان زندگي تو را ابري ميكند
قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...
محسن

خدایا
دلم را چونان نی لبکی چوبین بر لب های خود بگذار
و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگی مردمان مترنم کن ،
چنان بنواز دلم را که هر جا نفرتی هست ، عشق باشم من ،
هر جا زخمی هست ، مرهم باشم من ،
هر جا تردیدی هست ، ایمان باشم من ،
هر جا ناامبدی هست ، امید باشم من .
هر جا تاریکی هست ، روشنایی باشم من ،
خدایا دل و زبان مردم کشورم را تطهیر کن ،
باشد که در سیمای ایشان روشنی عشق تو بدرخشد .

